شعر
به کوچه بی "تو"بودن پیچیدم خانه ای ساختم از آوار و آینه! حالم خوش است بادبادکی رقصان به دست آوارم! وازاین بالا تورا می بینم که درخیابان سرگرم تصادفهای عاشقانه ای!... و مرا نمی بینی با آینه وخورشید نوربه چشمانت می اندازم و میخندم!!! ۳) خشم خشک هرچه سنگ ولبخند است برسرهرچه سد ومهربانی ست می کوبم !!! باروح سفید وسیاهم درعمق خشم خشکم ازهم می پاشم!!! ازاین پیچ عشق به اون پیچ نفرت باید پیچید! وهرچه خدا وخداوندی ست رو باید کرد به هرچه سفیدی وسیاهی ست!!! ۴) آرزو خــدایا مــرگ ما پایان ما نیست و این دنیای خــاکی انتها نیست بــــــرای آرزوهـــــای بـــلنــــدم قسم برآسمان یک ذره جا نیست ۵) ساواش قیافه می ده ئیش دیرون... ۷) سفر دیدم آفتاب تغییر زاویه داد و آدمها بخاطر اینکه آفتاب را ببینند قدشان را بلند کردند! جایشان را عوض کردند! جای بیشتری را اشغال کردند!! دیدم آرزوها نیز بخاطر اینکه قدشان به آدمها برسد دراز شدند و جابجا شدند!! دیدم لبخندهای آدمهای جابجا شده را گریه های آرزوهای قد نکشیده را !!! داشته باشم سلام
عیدوبهار وفروردین واردیبهشت،بهانه های با احساس قشنگی هستند که دل از آلودگی های بدی آب وهوای زندگی بکنیم و دل به زیبایی های خوش آب وهوایی دوستی وطراوت بدهیم پیشاپیش عید همه تون مبارک! همه تون رو دوست دارم... بهار (۱) انجماد جسممان آب می شود
وقتی بهار به ما نزدیک شود انجماد روحمان آب می شود وقتی ما به بهار نزدیک شویم فرق است میان آمدن ورسیدن! بهار (۲) بهار یک دوست خوبی هست. دوستش بداریم تا دوستمان داشته باشد بهار (۳) بهار آبجی خوشگله ی فصلهاست! بهار (۴) دوست بودیم دوست تر شدیم... ودراین بهار دوست ترین خواهیم شد. وبلاگ ترکی آذری برای دوستانhttp://www.chaaylaar.blogfa.com// وبلاگ "چایلار" به روز شد دوستان. وبلاگ غزلهای کم سال برای دوستان http://www.rafighniaa.blogfa.com رفیق نیا بیائید در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم. دوستان چهارشنبه سوری مبارک! سلام دوستان خوب و مهربان من! دوستانی که همیشه بزرگواری کردند(وبعدازاین هم خواهند کرد)آمدند مهمان دل رفیق نیا شدند از شما همیشه درس ادب وزندگی گرفتم... زیرپای آینه درشرف تحول وتغییرات بزرگی است نظرات شما عزیزان مرا در به تحقق رسیدن این امر کمک بسزائی خواهد کرد نظرتان را از من دریغ نکنید منتظرتانم و همه یتان را دوست دارم ! رفیق نیا ای کاش "پسر" خدا بودم تا راحت "آدم" می شدم!!!! پ.ن:آقای محمد محمدی،دوست خوب مجازی من!تسلیت مرا به خاطر این مصیبت بپذیر و ما را شریک غم خودت بدان!...خدای بزرگ رحمتش را دریغ نفرماید... اولین تغییر: ایجادوبلاگ ترکی آذری برای دوستانhttp://www.chaaylaar.blogfa.com// پانزدهم هر ماه وبلاگ"سنسیزچایلاردمآلماز"به روز میشود. دومین تغییر: ایجاد وبلاگ غزلهای کم سال برای دوستان http://www.rafighniaa.blogfa.com/ شرمندگی روزگار پرنده ای نیست! هرچه هست لامپ های روشن و خاموشی ست معلق قابهای اینچی متحدالشکل دیوارهای ال ای دی!... عشقی نیست! هرچه هست مترسکهای شاعرانه ایست پراکنده ی مزرعه واژ ه ها ویا رقاصه های دودی شکلی ست برخاسته از کلبه ی خیال ... پروازی نیست! هرچه هست سرگردانی روح مرده ایست در ما که تن ما را ـ پیاده ـ بردوش می کشد... سوزش چشمهایم می سوزند تقدیم به همکلاسی فکورم،موسی محمدی نگاه تورا درکدام گوشه ی قلبم جا بدهم تا رنگ نگاه من به رنگ زیبایی تو در آید؟ آرام لبخند بزن وبگذار هزاران سال شناور این حس قشنگ عاشقی شوم نگاهم کن که اولین وآخرین تپش قلب من چشم توست عشق توست. تقدیم به همکلاسی ساده ام مهران رنجبر (۱) دل باران را بادست خمیده ی چترت نشکن که باران ازدل تکه پاره ی من می بارد. (۲) لبخند میزنی وستاره ها چشمک می زنند دست به سوی کدام ستاره دراز می کنی که خانه ی ابری ات را خورشید باشد. یلدا ای کاش یلدا بودم بی انتهاترین شب سال ودرمن ستاره ها به صف می ایستادند تا آسمان را به نوبت برقصند! ای کاش یلدا بودم سیاهچال ترین تاریکی ودرمن همه به چادر می نشستند چادرنشینی شان را به چله می بستند وچله هاشان را به شب نشینی هندوانه ولبخند می بردند! ای کاش یلدا بودم پائیز درمن به پایان می رسید زمستان از من می آغازید و من مرزی بودم پراز رقاصه های غنچه و بوسه! ای کاش یلدا بودم گیسوان سفید به چپ وراست ریخته ی سبلان را شانه می زدم سرخی سیلی باد را درصورت شیروانی خانه ها بادودهای دودکشها هاشورمیزدم! ای کاش یلدا بودم وتمام شبهای سال را یلدا می ماندم! رفیق نیا
1) طرح
می غرم
بوتون
اولدوقیم نان
یاتی رام
بوتون
اولمادی قیم نان...
ساوالانین اوجالیقینا باخیرام
سرئین بولاقلاری کیمی
بوینون دا گزدیره ن گون کیمی
شاخیرام
من آصلان لیقی می
بون نان دی کی
ئیرین آغیرریغینا داری خیرام!!
گوشه
ای درآینه
می نشینم
اشکهایم را
یکی
یکی
روی لبخندم میچینم
وگیسوان دلم را
آرام
آرام
شانه میزنم
تا تومرا
خیلی
مودب داشته باشی...
تا من ترا
دستهای
خالی دعایم را سرشار
ادامه مطلب
و سرخی عشق را از آتش بگیریم
ادامه مطلب
دستهایت کو؟
جای جاده بسویت می پیچم
جاده های باد
چهارسوی عاشقی ام را
از تمام قطب نماها برده است
دستهایم می سوزند
چشمهایت کو؟
ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |

